خداحافظ مادر
خرداد ۹م، ۱۳۹۱ | شاعر: مجید شاکری حسین آبادشده خاموش چراغ خانه
خنده هایم به لبم خشکیده
همه جا غرق سکوت است امشب
عطر مادر همه جا پیچیده
مونسم گریه شده ازآن روز
این وفا نیست که تنها رفتی
اشک من را تو ندیدی انگار
پر کشیدی و از اینجا رفتی
تک و تنها شده ام کنج اتاق
کوه غمها شده هم آغوشم
باز برگرد و تو لالایی را
تا سحر زمزمه کن در گوشم
مادر ای کاش خودت میدیدی
کنج خانه پسرت غمگین است
مادرم، کاش تو میدانستی
این غم و درد چقدر سنگین است
آمدم باز به چشمی پر خون
بر مزارت همه شب میشینم
این چه دردیست نمیدانم من
هق هق و اشک شده تسکینم
بعد تو پوچ شد این ثانیه ها
غم سختیست جدایی مادر
سنگ قبرت شده خیس از اشکم
من یتیمم تو کجایی مادر
همه شب منتظر مرگ شدم
از غم بی کسی و بدبختی
مادرم کاش تو میدانستی
بعد تو مرده گل خوشبختی
نیمه شب رفت وسحر آمده باز
پرِ درد است وجودم مادر
میسپارم به خداوند تو را
تا شب بعد و غروبی دیگر

سلام مجید جان ، من این شعر را در وبلاگتون خونده بودم ، زیبا بود فقط در این بند :
آمدم باز به چشمی پر خون
بر مزارت همه شب میشینم
این چه دردیست نمیدانم من
هق هق و اشک شده تسکینم
بجای میشینم بهتر نبود از یه کلمه ی بهتر استفاده کنی!
[پاسخ]
درود دوست عزیز
یکی از دوستان هم اشاره کرد اما راستش کلمه ای به ذهنم نرسید که جایگزین کنم..
تنها کلمه ای که میشه جایگزین کنم {بنشینم}میشه بزارم که البته این کلمه قدیمیه و استفاده نمیشه دیگه…
اگر کلمه ای به جای این در نظر دارین بگین؟
[پاسخ]
عسگر بهمن یار پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۴:۴۱ بعد از ظهر:
دوست عزیز مجید جان ،در دامنه ی ادبیات هیچ چیزی قدیمی نمی شود بلکه همیشه چهره به چهره جلد عوض می کند ، برخی از این لغتها مثلا یکی از دوستان شاعرم بجای “می روم همی” در شعر خود از “می رومی” استفاده کرده بود مهم این نیست که لغتی قدیمی یا جدید است مهم این است که در شعر جا بیفتد و وزن را بر هم نزند !
[پاسخ]
مجید شاکری حسین آباد پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۴:۴۷ بعد از ظهر:
درود به دوست مهربان
در جواب شما یک سوال دارم
چند بار در رستوران به گارسون میگویید بهره من یک غذا بیار؟
چرا نمیگویید؟
چرا اگر یک نفر در رستوران بگوید بهره من غذا بیار بهش میخندیم؟چرا انجا نمیگوییم در ادبیات چیزی قدیمی نمیشود؟
چرا از صبح تا شب هرگز به جای {از}نمیگوییم {کز}وچرا اگر بگوییم به نظر شوخی می آید؟چرا فقط در شعر قدیمی نمیشود؟
[پاسخ]
داوود نکویی پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۴:۵۱ بعد از ظهر:
این زبان محاوره ی ماست که در روزمرگی هامون استفاده میکنیم نه نظم سنتی …. پس بیائید اشعارتان را به صورت محاوره بگوئید و نامش را سنتی نگذارید….
[پاسخ]
عسگر بهمن یار پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۴:۵۳ بعد از ظهر:
مجید جان ! یه سوال دارم شما سفارش دادن غذا را شعر می دانید؟
[پاسخ]
داوود نکویی پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۴:۴۹ بعد از ظهر:
ببینید جناب شاکری …..
از کلمه میشینم فقط به خاطر اینکه قدیمی نیست استفاده کردید و به نظر من این بیت از زیبایی شعر زیبای شما را کمی کاست حالا با همان بنشینم خودتان بخوانید و به زیبایی آن بنگرید
در ضمن اگر برای همه شب نسبت به امدم باز مصرع قبل جایگزین بیابید فکر کنم بهتر است….
[پاسخ]
مجید شاکری حسین آباد پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۰۸ بعد از ظهر:
درود جناب نکویی
متوجه منظور نشدم
آمدم را کجا اضافه کنم؟
اگر لطف کنید مصرع را کامل بنویسید که متوجه بشم .
سپاسگزارم.
[پاسخ]
آقای شاکری
ببین اول یک نکته و اون ابنکه : جان من اینقدر از بدبختی شعر نگو هم واسه روحیه خودت ضرر داره هم دیگران. نابود میشی تو خودتا! از من گفتن بود. گذشته را رها کن بچسب به حال.
در ثانی این بحث قدیم و جدید چقدر برای شما جذابیت دارد. زیر تمام نظرها می گویید.
آخه کجا کدام شاعر یا استادی که الگوی شما بوده این رو مطرح کرده؟ این چیزها مهم نیست در شعر یعنی اهمیتش بسیار کم است و فقط زیبایی و سلیقه ای است.
[پاسخ]
مجید شاکری حسین آباد پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۱۵ بعد از ظهر:
درود
عزیز من این سلیقه ای نیست…
هر دوره زبان خود را میطلبد
در تمام کتابها این کلمات منقضی شده جز شعر دلیل اینکه در شعر کلاسیک به کار میره فقط سهولت کاره و راه فرارهایی که برای وزن گذاشته
باور کن به سلیقه ربطی نداره…
چرا ما دوست داریم سر خودمون کلاه بزاریم…
۵ماه پیش منم دقیقا مثل شما بودم همینطور دفاع میکردم تا به این رسیدم بهتر میشه اگه کمی به خودم سختی بدم و راه فرارهای وزن در زبان کهن را نادیده بگیرم.که تمام موفقیتهایی که در طول دوران شاعریم به دست اوردم همین پنج ماه بعد تغییر زبانم بود…که در وبلاگم تماما توضیح دادم…
باور کن اگر سلیقه بود اصلا به زبان نمی آوردم.
[پاسخ]
درود جناب نکویی
بله آن زبان محاورهای است حق با شماست
یک کتاب داستان از یک نویسنده قرن بیست و یک وجود دارد که در داستان بهر به کار برده باشد؟
یک کتاب علم چی؟
هر کتابی از هر نویسنده قرن بیست و یک وجود دارد که نوشته شده باشد بهره من؟
آن هم زبان محاوره است؟
[پاسخ]
عسگر بهمن یار پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۱۵ بعد از ظهر:
شما حتما هیچ شناختی نسبت به ادبیات کهن ایران زمین ندارید !
[پاسخ]
عسگر بهمن یار پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۱۹ بعد از ظهر:
این شعرو بخونید
تویی جمه جفا و فتنه و غنج
منم درمانده منهای زر و گنج
سراسر من وفایم بخش بر یک
تو بی مهر و وفایی ضرب در پنج
[پاسخ]
مجید شاکری حسین آباد پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۲۲ بعد از ظهر:
درود
اشتباه میکنید
من هم ۵ماه قبل همین فکر را داشتم و دقیقا جمله ی شما را به لاقل ده نفر گفتم تا زمانی که فهمیدم اشتباه کردم.
[پاسخ]
محمد فلاح پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۲۷ بعد از ظهر:
پس باید پنج ماه بعد منتظر تغیراتی در آقای بهمن یار بود (شوخی : دی فقط برای تنوع بود از بحث اصلی دور نشویم)
[پاسخ]
عسگر بهمن یار پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۳۰ بعد از ظهر:
مجید جان ! عزیزم
من هیچوقت اندوخته های شعر قدما رو انکار نمی کنم و همیشه سعی می کنم بخونم و یاد بگیرم، نه خودمو شاعر می دونم و نه ادیب ، فقط خواستم نظرمو گفته باشم !
[پاسخ]
داوود نکویی پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۱۱:۵۷ بعد از ظهر:
درود
اشعار پست مدرن به نظر من اشعاری است که با زندگی و اوضاع کنونی ما در ارتباط باشن
مثلا از کلمه آسانسور آپارتمان ماشین لیوان عینک و تریبون میکروفون برق و کلماتی اینگونه که با آنها سرو کار داریم استفاده بشه پس امروزی بودن و پست مدرنی رو در محاوره میدونید یا سرودن شعری در قالب کهن؟
پس اگر می خواهید امروزی باشید یا محاوره بگوئید یا پست مدرن
………………..
آمدم باز به چشمی پر خون
بر مزارت همه شب میشینم
آمدم باز و همه شب می شینم « بنشینم! » مکمل هم نیستند
ممنون هرچند که فرمودید دیگر نظری نمیدهید
در ضمن من به شخصه مدیران سایت را به خوبی می شناسم و دقیقا حرفهای خانم درخشان مورد تائید من هست….
[پاسخ]
درود عسگر عزیز
جواب جناب نکویی را بخوانید.
[پاسخ]
دوم :
آمدم باز به چشمی پر خون
در کنارت همه شب میشینم
این چه دردیست نمیدانم من
هق هق و اشک شده تسکینم
(بر مزار و سنگ قبر برای احترام حتی نباید راه رفت و قدم نهاد. در شعر به برخی از نکات دقت کن و به قول دوستی می گفت شعر را چند بار مرور و سبک سنگین کنید
وقتی تغیر بالا را انجام دادید می توانید کلمه مزار را هم در جایی قبل از این ابیات در شعر وارد کنید
[پاسخ]
مجید شاکری حسین آباد پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۵:۲۵ بعد از ظهر:
درود
بعید میدونم این همچین معنی داشته باشه…
بر مزار حتی دراشعار سپید به معنی کنار مزار میاد…
اما باز هم به شک افتادم سوال میکنم و اگر اینجوری باشه حتما تغییر میدم…
مرسی
[پاسخ]
درود جناب بهمن یار
اشتباه نکن
من هم اشعار شاعران قدیمی و زیبایی اونارو انکار نمیکنم همه اساتید بسیار بزرگی هستند
تنها صحبتم اینه که یه شاعر امروزی باید اشعارش تفاوت داشته باشه با شاعر قرن ششم…به شکلی که خواننده با خواندنش متوجه تفاوت زمانی بین دو شاعر بشه…
منطقیشم همینه که ما کمی بیشتر به خودمون سختی بدیم و شعری را بیافرینیم که از خواندنش مشخص بشه مال شاعر امروزیه این نه بی احترامی به شخص یا اشخاصیه نه حرف غیر منطقی…
موفق باشید.
[پاسخ]
عسگر بهمن یار پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۶:۱۲ بعد از ظهر:
درود بر شما
آمدم باز به چشمی پر خون
بر مزارت همه شب میشینم
این چه دردیست نمیدانم من
هق هق و اشک شده تسکینم
ببینید در این بخش از شعرتون ، خط روایت یکم از هم گسیخته است ، من نظر شخصی ام را عرض می کنم
مصرع اول یه فضای خالی داره تا به مصرع دوم برسه و در بیت دوم هم همینطور ، ساده گفتن و اصلا استفاده نکردن از لغاتی که شما قدیمی می دانید باعث همین گسیختگی شده است.
[پاسخ]
مجید شاکری حسین آباد پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۶:۲۲ بعد از ظهر:
درود
این بیت را حتما اصلاح میکنم چون یکی دیگه از دوستان هم اشاره کرد از راهنماییهای شما سپاسگزارم…
[پاسخ]
جدا از این بحث خسته کننده کار زیبایی ارایه دادین.خسته نباشی مجید عزیز.
[پاسخ]
مجید شاکری حسین آباد پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۶:۱۶ بعد از ظهر:
درود دوست گرامی
ممنونم از همراهی شما…
[پاسخ]
درود به همه عزیزان دوستی با من تماس گرفت که مدیران این سایت گویی از من ناراحت شده اند اول خدمت همه شما عزیزان عرض کنم این اخرین نظری است که در این سایت مینویسم و اگر از الان جواب ندادم روی حساب بی ادبی نگذارید راستش با خواندن این قسمت قوانین در هنگام ثبت نام فکر میکردم این قسمت شامل تمام کاربران است…
این فضا را ایجاد کرده ایم، جدا از آنکه بتوانیم اَشعار شما را در خود جای دهیم و آنرا به دیگران معرفی کنیم. بتوانیم در بهبود اشعار شما نیز تلاش کنیم. به این منظور از کلیه کاربرها این تقاضا را داریم که اشعار را نقد کنند، اگر مناسب بود تشکر کنند.
بهتر نبود این قسمت اضافه شود.
{انتقاد از اشعار مدیران سایت ممنوع است و قانون فوق شامل مدیران نمیشود}؟
نمیدانم وقتی واقعیت این نیست چرا بنویسیم کاری را که خودمان انجام نمیدهیم.
بهتر بود به جای این قوانین بنویسم مدیران معصوم هستندو هرگز اشتباه نمیکنند و فقط اگر کاربران اشتباه کنند حق انتقاد کردن داریم…
البته در جواب دوستی که فرمودند تو اگر باشی و اینجور ازت انتقاد بشه چه کاری انجام میدهی باید عرض کنم..
از من بدتر از این انتقاد شد و خودتان ببینید چه رفتاری داشتم…
http://shere1.com/?p=8810/#more
پس من با نقد شدن حتی تند مشکلی ندارم با اینکه هرگزفریاد نزدم نقدپذیر هستم…
روزی مادری کودکی نزد پیامبر اورد و گفت یا محمد به این کودک بگو خرما زیاد نخوردپیامبر گفت برو فردا بیا فردا که امد به پسر بچه گفت عزیزم خرما نخور مادرش گفت چرا این یک کلام را دیروز نگفتی حضرت فرمودند: چون دیروز خودم داشتم خرما میخوردم وقتی خودم به چیزی عمل نمیکنم چطور انتظار دارم او انجام دهد…حال اینکه شما خودتان نقدی ساده را نمیپذیرید و بنی اسرائیلی مینامید.لاقل در ادامه ی قوانین اضافه کنید شامل مدیران نیست..و چیزی ننویسیم که خودمان به آن عمل نمیکنیم..
در هرصورت من یادم نمی آید به شخص خاصی بی احترامی کرده باشم.اگر چنین برداشتی شده عذر خواهی میکنم…
و از همه ی دوستان هم عذرخواهی میکنم قصدم هموار کردن راه پیشرفت مدیران و کاربران عزیز بود نه رنجاندنشان برای همه ی شما آرزوی موفقیت روز افزون دارم خدانگهدار.
[پاسخ]
الهه درخشان پاسخ در تاريخ خرداد ۹م, ۱۳۹۱ ۹:۱۷ بعد از ظهر:
جناب شاکری گرامی سلام
فقط میخوام بدونم دوستی که با شما تماس گرفته و ناراحتی مدیران رو به شما اعلام کرده چه کسی بوده یا ما با چه کسی درد و دل کردیم که نمیدونیم؟
بحث ناراحتی نیست من چرا باید ناراحت بشم شما نظر خودتون رو بیان کردید با آزادی کامل من هم نظرم رو بیان کردم دلیلی برای ناراحتی وجود نداره شما تازه وارد هستید و ندیده و نشناخته به قضاوت نشستید دوستان قدیمی تر میدونن که اینجا از این خبرها نیست همه در نظر دادن در کمال ادب آزادند ما هم بی احترامی از شما ندیدیم فقط شما در کمال اعتماد به نفس نظراتتون رو بیان کردید
من هم اگر از صبح تا این ساعت جوابی به شما ندادم فقط برای اینه که کارهای دیگری هم دارم و فقط شب ها بعد از کار روز وقت آمدن به اینجا را دارم
اما در مورد نظرهای شما باید بگم به نظر من این بحث که راه افتاده به تفاوت در دیدگاه ها بر میگرده پس شاید بی فایده هم باشه شما سخت طرفدار استاد موسوی هستید و تحت تاثیر ایشون و من آزادی در کار را دوست دارم سعی میکنم اصول را رعایت کنم اما برام مهم نیست که یک کلمه این ور اون ور بشه مهم بیان احساسه اگه هم کار منو از کار شاعر قرن ۶ تشخیص ندین برام باعث افتخاره یعنی من دارم پیشرفت میکنم ! به هر حال شما با ادعای بزرگی وارد سایت شدید و همه رو به کهنه سرایی متهم کردید امیدوارم بمونید و نوسرایی رو به من یاد بدید دوستان میدونن من هنوز در حال اموختن هستم و ادعایی ندارم راه درازی در پیش دارم خوشحال میشم با افکار شما هم آشنا بشم
[پاسخ]
درود بر جناب شاکری
کار خوب و روانی هست اما از شما انتظار کارهای بهتری دارم
منتظر اشعار خوبتون هستم
[پاسخ]
سلام و احترام جناب شاکری عزیز و گرامی
سروده زیبای شما بزرگوار و نظرات دوستان عزیز را خواندم و با توجه به اینکه همیشه سعی میکنم در بحثهای جنجالی شرکت نکنم و تنها خواننده باشم اما اینجا نظر شخصی خودم را اعلام میکنم
بحث زبان امروزی و زبان قدیمی تنها دغدغه شما و یا اساتید که نامی از انها برده شد نیست , این موضوع سابقه ایی کهن دارد که همیشه هم بدون نتیجه بوده است زیرا نظراتی که بزرگان و اساتید چه مخالف و چه موافق در این باره داده اند متفاوت بوده و هر دو نظریه هم قابل احترام میباشد
به نظر این حقیر شعر قالب ایست که شاعر با توجه به قوانین که دران حاکم است میتواند احساسات درونی, دردهای اجتمایی و…. را بیان کند بگونه ایی که برای خواننده رنج اور نباشد و امروزه استفاده از واژگان قدیمی که در زبان ما کاربرد دارد و برای درک ان نیازی به فرهنگ لغات نیست بلامانع است و حتی به نظر میرسد نه تنها این موضوع ضعف شاعر نیست حتی تبحریست که شاعر میتوانند مابین این دو زمان پل ارتباطی ایجاد کند که در غیر اینصورت شاید در اینده ایی نزدیک زحمات بسیاری از بزرگان شعر پارسی با خطر جدی مواجه شده و خدایی ناکرده برای ایندگان بیگانه شود
در اخر چنانچه کدورتی پیش امده بنده از همه بزرگواران عذرخواهی میکنم و از شما بزرگوار با توجه به اینکه در رابطه با شعر پارسی زحمات بسیاری میکشید این انتظار میرود که همراه همیشگی باشید
در انتظار سرودهای زیبایتان میمانم
سپاسگزارم دوست عزیزم
[پاسخ]
الهه درخشان پاسخ در تاريخ خرداد ۱۰م, ۱۳۹۱ ۹:۰۴ قبل از ظهر:
با شما موافقم جناب عباسی زاده گرامی
درود بر شما
[پاسخ]
درود بر شما جناب شاکری بنده هم با نظر جناب عباسی زاده ی عزیز موافقم.و سروده تان زیبا بود و امیدوارم شاهد حضور دوباره تان در سیمین باشیم
[پاسخ]
سلام داش مجیدواقعا از شما ممنونم.شعرتون باعث اشک و ناراحتی و تسکین دردهای ما شد
[پاسخ]
سلام.مجید خان از شما کمال تشکر رو دارم که با شعردل نشین تان مرا به یاد مادر تازه گذشته ام انداختید درست است که عشق مادر هیچ زمانی فروکش نمیکند.مرسی.به یاد تمام مادران
[پاسخ]